در کتاب تراژدی سیاست قدرتهای بزرگ دانشمند مشهور علوم سیاسی جان مرشایمر به بررسی این موضوع میپردازد که قدرتهای بزرگ در عرصه جهانی چگونه رفتار میکنند. در این کتاب که ریشه آن به نظریه واقعگرایی بر میگردد او به این مسئله میپردازد که تلاش بیوقفه برای رسیدن به قدرت و امنیت کشورها را بهناچار به رقابت و درگیری میکشاند و تمام امیدها به صلح بر باد خواهد رفت. این کتاب حتی در زندگی روزمره بدرد میخورد و باعث میشود درک بسیار بهتری از موقعیتهایی که در آن پای قدرت و منافع در میان است داشته باشیم. دنیایی که در آن زندگی میکنیم تلخ و بیرحم است اما بهتر است دنیا را به آن شکلی که هست ببینیم و نه آنطور که دلمان میخواهد باشد. با معرفی این کتاب همراه باشید.
هدف نهایی هر کشوری سلطه است
مهمترین هدف در هر رفتار انسانی بقا است. خوردن و آشامیدن رفتارهای بهظاهر ارادی همگی برای بقا انجام میشوند. به همین صورت هدف نهایی هر کشوری این است که به یک موقعیت برتری بر دیگر کشورها دست پیدا کند. چرا؟ چون قدرتمند بودن بهترین روش برای این منظور است که مطمئن شویم بقا پیدا میکنیم. تمام قدرتهای بزرگ همواره بهدنبال افزایش سهمشان از کیک قدرت هستند. جنگ یک تراژدی است اما در نگاه یک واقعگرا فقط یک روز عادی دیگر است. واقعیت تلخ این که عرصه روابط بینالملل همواره یک بازی خطرناک و بیرحم بوده است و به احتمال زیاد تا ابد هم به این شکل خواهد ماند.

واقعگرایی (روابط بینالملل)
چرا درگیری اجتنابناپذیر است؟
سه ویژگی در عرصه روابط بینالملل وجود دارد که درگیری را اجتنابناپذیر میکند:
- هیچ قدرت مرکزی و برتری بالای سر کشورها وجود ندارد که آنها را کنترل کند. در زندگی روزمره اگر دعوا کنید میتوانید به پلیس زنگ بزنید و حق خودتان را بگیرید. اما اگر بین دو کشور جنگ شود هیچ پلیسی در کار نیست و هر کشوری خودش باید از خودش محافظت کند.
- این واقعیت که هر کشوری حداقلی از توانایی نظامی تهاجمی دارد باعث میشود درگیری اجتنابناپذیر باشد. به این دلیل که هیچوقت نمیدانیم این کشور روزی ممکن است از این توانایی برای آسیب زدن به ما استفاده کند.
- مورد آخر این که کشورها هیچوقت نمیتوانند از نیتهای هم دیگر مطمئن شوند. هیچ راهی وجود ندارد که بفهمیم طرف مقابل راست یا دروغ میگوید.
این وضعیت که هیچ شخصی، نهادی یا کشوری آن را آگاهانه طراحی نکرده است به معنی واقعی کلمه تراژیک است. کشورها هیچ دلیلی برای جنگیدن با هم دیگر ندارند و تنها به بقای خودشان فکر میکنند. بااینوجود بهصورت غیرارادی راههای چندانی ندارند مگر این که بهدنبال قدرت باشند و بهدنبال به سلطه کشیدن دیگر قدرتها در این سیستم باشند.

تصویری از اتو فون بیسمارک
پادشاهی پروس و یک واقعه افسردهکننده
تمام این ویژگیها که درگیری را اجتنابناپذیر و جنگ را به یک امر عادی تبدیل میکند در جملات رهبر پادشاهی پروس یعنی اتو فون بیسمارک نمود پیدا کرده است. در سال 1860 زمانی که به نظر میرسید لهستان که یک کشور مستقل نبود ممکن است استقلالش را بدست آورد گفت:
اگر پادشاهی لهستان دوباره بازسازی شود و باعث شود به هر شکلی روزی برای حمله به ما با دشمنی متحد شود برای ما یک خطر وجودی است. بنابراین باید برویم و لهستانیها را خورد کنیم تا امیدشان از دست برود به زمین بیافتند و بمیرند. برای وضعیت آنها حس ترحم و دلسوزی دارم ولی اگر بهدنبال بقای خود باشیم راهی جز محوکردن آنها از زمین نداریم.
اگرچه این مسئله که قدرت هایبزرگ ممکن به این شکل فکر کنند و عمل کنند افسردهکننده است این مسئله ما را مجبور میکند که دنیا را به آن شکلی که هست ببینیم و نه به آن شکلی که دلمان میخواهد باشد.
آنارشی و واقعگرایی
نظریه واقعگرایی پنج اصل اساسی دارد.
اول این که عرصه روابط بینالملل آنارشی است. به این معنی که هیچ قدرتی بالای سر دولتها برای بالانسکردن آنها نیست. دوم همه کشور توانایی نظامی تهاجمی دارند. سوم هیچوقت کشورها نمیتوانند از نیات یکدیگر مطمئن شوند. به این معنی که هیچ کشوری نمیتواند حرفهای قشنگ رهبران دیگر کشورها را باور کند و مطمئن شوند که آنها از توانایی نظامی خود برای حمله استفاده نخواهند کرد. چهارم بقا هدف اصلی هر کشوری است. پنجم همه کشورها بازیگران منطقیای هستند. از محیط اطراف خود خبر دارند و برای بقای خود تصمیمات استراتژیک میگیرند.
بنابرین قدرتهای بزرگ از یکدیگر میترسند. هر کشوری خودش را تنها میبیند و برای بقای خودش میجنگد. در عرصه روابط بینالملل خدا به آنهایی کمک میکند که اول به خودشان کمک میکنند. اتحادها چیزی جز یک پیمان موقت نیستند و دوست امروز ممکن است دشمن فردا باشد. کشورها در دنیایی که صرفا بر اساس خودخواهی و منافع اداره میشود هیچ وقت منافع خودشان را فدای دیگر کشورها نمیکنند. دلیل آن هم ساده است. باید خودخواه باشید در دنیایی که هر کسی برای خودش است.
مسئله بقا باعث میشود کشورها هر هدفی را فدای امنیت کنند. بسیاری فکر میکنند منافع اقتصادی باعث میشود کشورها دست به جنگ نزنند. اما همچین چیزی درست نیست. برای این که اول باید بقا پیدا کنید و زنده بمانید تا بتوانید به منافع اقتصادی دست پیدا کنند. بنابراین امنیت، ثروت را زیر پای خودش له میکند وقتی این دو هدف در تضاد قرار بگیرند. بر همین اساس آدام اسمیت پدر علم اقتصاد در کتاب ثروت ملل نوشت دفاع بسیار مهمتر از ثروت است.

درگیری اجتناب ناپذیر است حتی اگر دهه ها صلح وجود داشته باشد
چرا مردم از واقعگرایی (رئالیسم) خوششان نمیآید
اکثر مردم از رئالیسم خوششان نمیآید. دلیل آن که اکثر مردم حس مثبتاندیشی و اخلاقگرایی دارند که در سرتاسر جامعه پخش شده است. رئالیسم اما در تضاد با این جهانبینی است. رئالیسم نگاهی بدبینانه به دنیا دارد. دنیایی پر از رقابت بر سر امنیت ترسیم میکند و باور دارد که چشمانداز چندانی برای فرار از شیطان قدرت وجود ندارد. باور اکثر مردم این است که اخلاقیات باید در سیاست نقش بازی کند و با تلاش و امید میتوان دنیای بهتری را ساخت. این نگاه در تضاد بنیادی با این باور رئالیستی قرار دارد که جنگ عنصری وجودی در سیستم روابط بینالملل است.بر اساس همین آگاهی رهبران کشورهای مختلف از صلح و حقوق بشر صحبت میکنند اما در عمل رئالیستی عمل میکنند و قدرت را بالای سر هر هدفی قرار میدهند.
جمعبندی تراژدی سیاست قدرتهای بزرگ
کتاب تراژدی سیاست قدرتهای بزرگ اثر جان مرشایمر به بررسی واقعیات تلخ روابط بینالملل میپردازد که این قدرت و نه اخلاقیات و اصول است که رفتار کشورها را شکل میدهد. این کتاب بار دیگر این واقعیت ابدی را به ما یادآوری میکند که حتی بهترین کشورها هم به طور بیرحمانهای بهدنبال سلطه بر دیگر کشورها هستند. تاریخ به طور پیوسته این واقعیت را اثبات میکند، همانطور که توسیدید تاریخدان آتنی 2400 سال پیش در سخنانی که برای دنیای امروز هم همچنان مرتبط است میگوید:
«قویترها هر کاری که بخواهند میکنند و ضعیفترها راهی جز تحمّل و رنج ندارند، دنیا اینگونه به پیش میرود.»
