کتاب فریفته‌ تصادف (به انگلیسی: Fooled by Randomness: The Hidden Role of Chance in Life and in the Markets) نوشته‌ی نسیم نیکولاس طالب، یکی از آثار مهم در حوزه‌ی درک خطاهای شناختی و نقش شانس در موفقیت‌ها و شکست‌های زندگی است. نویسنده در این کتاب با زبانی روان و همراه با مثال‌های ملموس از دنیای مالی و زندگی روزمره، به ما نشان می‌دهد که چگونه اغلب رویدادها را به مهارت و تصمیم‌گیری خود نسبت می‌دهیم، درحالی‌که بسیاری از آن‌ها حاصل تصادف و شانس‌اند. این کتاب فرصتی است برای بازنگری در قضاوت‌ها، باورها و ارزیابی‌هایی که در مسیر زندگی و کار انجام می‌دهیم و ما را به درکی عمیق‌تر از نقش اتفاقات پیش‌بینی‌ناپذیر در شکل‌گیری سرنوشت انسان‌ها می‌رساند.

کتابی که نسیم طالب نوشته است پر از تحقیقات علمی پراکنده و داستان‌های شخصی است. سرتاسر کتاب جملاتی است که می‌توانید آن را هایلایت کنید و دوباره برگردید و آن بخش‌ها از کتاب را بخوانید. در این مطلب من بخشی از مهم‌ترین جملات برگزیده کتاب به انتخاب خودم را جمع کرده‌ام که شما هم می‌توانید از آن‌ها نهایت لذت را ببرید.

1.

چیزی به نام تبلیغات بد وجود ندارد: بعضی‌ها با توهین به‌کار شما، آن را تبلیغ می‌کنند.

2.

سخت است توضیح‌دادن این مسئله که منظورم این است که «زندگی چیزی تصادفی‌تر از آن است که فکر می‌کنیم» به جای آن مردم فکر کردند «همه چیز تصادفی است». البته که مهارت‌ هم مهم است، اما در محیط‌های بسیار تصادفی، در مقایسه با کار مهارتی مثل دندانپزشکی، اهمیت کمتری دارند. بیشتر موفقیت‌ها ناشی از تعداد بسیار اندکی «پنجره‌های فرصت» هستند، و عدم استفاده از یکی از آن‌ها می‌تواند برای حرفه فرد کشنده باشد. پس از شانس خود نهایت استفاده را بکنید!

3.

یکی از نویسندگان کتاب گمراه‌کننده‌ی «همسایه میلیونر»، کتاب دیگری به‌مراتب احمقانه‌تر با عنوان «ذهن میلیونر» نوشته است. او بیان می‌کند که در گروه نمونه‌ی بیش از هزار میلیونری که او بیشتر آنها را مطالعه کرده است، در کودکی هوش بالایی از خود نشان نداده‌اند و نتیجه می‌گیرد که این موهبت‌های وجودی شما نیست که شما را ثروتمند می‌کند، بلکه سخت‌کوشی شماست. از این رو، می‌توان به سادگی نتیجه گرفت که شانس هیچ نقشی در موفقیت ندارد. حس من اما این است که اگر میلیونرها از نظر ویژگی‌هایی مثل هوش به میانگین افراد جامعه نزدیک هستند، پس حقیقت تلخ این است که شانس در موفقیت این افراد نقش داشته است. شانس دموکراتیک است و صرف نظر از مهارت‌های اولیه، سر راه همه قرار می‌گیرد.

4.

قهرمانان به این دلیل قهرمان هستند که قهرمانانه رفتار می‌کنند، نه به این دلیل که برده‌اند یا باخته‌اند.

5.

کسانی که با وجود مهارت‌هایشان در زندگی بدشانس بودند، بالاخره برمی‌خیزند. احمق خوش‌شانس ممکن است از کمی شانس در زندگی بهره‌مند شود؛ اما در درازمدت همه چیز آشکار می‌شود، او به آرامی به یک احمق کم‌شانس‌تر تبدیل می‌شود. هر گروهی به ویژگی‌های بلندمدت خودش بازمی‌گردد.

6.

از دست دادن پول چیزی است که معامله‌گران خوب به آن عادت دارند.

7.

اتفاقاتی که قبلاً در یک حوزه هرگز رخ نداده‌اند، سرانجام رخ می‌دهند. به‌عبارت‌دیگر، تاریخ به ما می‌آموزد که اتفاقاتی که قبلاً هرگز رخ نداده‌اند، بالاخره رخ می‌دهند.

نسیم نیکلاس طالب نویسنده کتاب فریفته تصادف

نسیم نیکلاس طالب

8.

هیچ تعداد مشاهده‌ای از قوهای سفید نمی‌تواند به این نتیجه برسد که همه قوها سفید هستند، اما مشاهده فقط یک قوی سیاه برای رد این نتیجه‌گیری کافی است.

9.

اگر تعداد نامتناهی میمون را جلوی ماشین‌های تحریر (قویی) قرار دهیم و اجازه دهیم که دستان خود را بر روی آن بکوبند، مطمئناً یکی از آنها در نهایت نسخه دقیقی از ایلیاد (اثر حماسی) را ارائه خواهد داد.

10.

آدم‌ها تمایل دارند فقط برندگان را ببینند. طبیعی است که کسانی که شکست خورده‌اند کاملاً ناپدید شوند. بر این اساس، آدم‌ها فقط بازماندگان را می‌بیند، و فقط بازماندگان را، که باعث می‌شود چنین برداشت اشتباهی از احتمالات رخ دهد.

11.

با زندگی در خیابان پارک، فرد در معرض بازندگان قرار نمی‌گیرد، فقط برندگان را می‌بیند. از آنجایی که ما مجبور به زندگی در جوامع بسیار کوچک هستیم، ارزیابی وضعیت موفقیت خود در خارج از محدوده جغرافیایی محدود زیستگاهمان دشوار است. در مورد مارک و جانت، این منجر به پریشانی عاطفی قابل‌توجهی می‌شود؛ در اینجا زنی را داریم که با مرد بسیار موفقی ازدواج کرده است، اما تنها چیزی که می‌تواند ببیند شکست نسبی است، زیرا نمی‌تواند از نظر عاطفی او را با نمونه‌ای مقایسه کند که عدالت را در مورد او رعایت کند. گذشته از برداشت نادرست از عملکرد فرد، یک اثر تردمیل اجتماعی نیز وجود دارد: شما ثروتمند می‌شوید، به محله‌های ثروتمند نقل مکان می‌کنید، سپس دوباره در مقایسه با افراد محله فقیر محسوب می‌شوید. به این موارد، اثر تردمیل روانی را اضافه کنید؛ شما به ثروت عادت می‌کنید و به نقطه مشخصی از رضایت بازمی‌گردید.

12.

به یاد داشته باشید که هیچ‌کس تصادفی بودن موفقیت‌هایش را نمی‌پذیرد، بلکه فقط شکست‌هایش را نتیجه بدشانسی می‌داند.

13.

به دلیل این غیرخطی بودن زندگی، مردم نمی‌توانند ماهیت رویدادهای نادر را درک کنند. این خلاصه‌ای است از اینکه چرا مسیرهایی هم برای موفقیت وجود دارد که غیرتصادفی هستند، اما تعداد کمی، تعداد بسیار کمی از مردم، استقامت ذهنی لازم برای دنبال‌کردن آن‌ها را دارند. کسانی که استقامت بیشتری می‌کنند، در‌نهایت پاداش می‌گیرند. در حرفه من، ممکن است کسی اوراق بهاداری داشته باشد که از قیمت‌های پایین‌تر بازار سود می‌برد، اما ممکن است تا یک نقطه بحرانی و حساس هیچ واکنشی نشان ندهد. اکثر مردم قبل از رسیدن به پاداش، تسلیم می‌شوند.

14.

یکی از آزاردهنده‌ترین مکالماتی که داشته‌ام با افرادی بوده که در مورد نحوه رفتارم به من نصیحت می‌کنند. اکثر ما تقریباً می‌دانیم که چگونه باید رفتار کنیم. مشکل، اجرای آن است، نه فقدان دانش. من از افراد اخلاق‌گرا و کندذهنی که با کلیشه‌هایی مثل‌ اینکه باید روزانه نخ دندان بکشم، سیب بخورم و به باشگاه بروم، مرا سرزنش می‌کنند، خسته شده‌ام.

15.

به یاد داشته باشید که قهرمانان حماسی بر اساس اعمالشان قضاوت می‌شدند، نه بر اساس نتایج. مهم نیست انتخاب‌های ما چقدر پیچیده باشند، چقدر در غلبه بر احتمالات خوب باشیم، تصادف حرف آخر را خواهد زد. تنها چیزی که برای ما باقی می‌ماند، کرامت به‌عنوان یک راه‌حل است. کرامتی که به‌عنوان اجرای یک پروتکل رفتاری تعریف می‌شود که به شرایط فوری اطراف بستگی ندارد.

جمله ویژه.

روانشناسان نشان داده‌اند که بیشتر مردم ترجیح می‌دهند وقتی اطرافیانشان ۶۰ هزار دلار درآمد دارند، ۷۰ هزار دلار درآمد داشته باشند تا اینکه وقتی اطرافیانشان ۹۰ هزار دلار درآمد دارند، ۸۰ هزار دلار درآمد داشته باشند.

در‌نهایت، جملات برگزیده از کتاب فریفته تصادف نه‌تنها ما را به بازنگری در نگاه‌مان به شانس، احتمالات و موفقیت وامی‌دارند، بلکه تلنگری جدی هستند برای این‌که در مواجهه با رویدادهای پیش‌بینی‌ناپذیر زندگی، کمتر فریب الگوهای ذهنی ساده‌انگارانه را بخوریم. نسیم طالب در این کتاب یادآور می‌شود که بسیاری از آنچه موفقیت می‌نامیم، نتیجه ترکیبی از تصادف و مهارت است و آگاهی از این واقعیت، می‌تواند ما را در تصمیم‌گیری‌ها و تحلیل رویدادهای پیرامون‌مان هوشیارتر و متواضع‌تر کند. اگر این جملات برایت الهام‌بخش بود، پیشنهاد می‌کنم حتماً به سراغ متن کامل کتاب بروی؛ چراکه در لابه‌لای صفحاتش حرف‌هایی نهفته است که هر خواننده‌ای را به فکر فرو می‌برد.